نویسنده :کامران چاه تل(ترکیه)
در سرزمینی که جلاد میگرید و شاعر، دشنه میکشد، بعید است که چیزی بعید باشد. ما در جامعهای زیستهایم که اعتماد، کالایی کمیابتر از بنزین شده و لبخند، یا مقدمهٔ یک خیانت است یا ماسکی بر چهرهای پوسیده.
باز هم هیچی، از هیچ کس بعید نیست.
در ایران، آدمها نه «نقاب» میزنند، بلکه کلکسیون ماسک دارند. صبح با ماسک انقلابی از خواب بیدار میشوند، ظهر با ماسک وطنفروش سلفی میگیرند، شب هم با ماسک قربانی حکومت در توییتر ناله میزنند.
اینجا روان انسان، شبیه کیف زنانه است: پر از خرتوپرت، ترس، آرایشِ ریا، و کلیدهایی که هیچ دری را باز نمیکنند.
مردم، قربانیان زندهماندهی سوءاستفادههای عاطفی، سیاسی و مذهبیاند. از بچگی بهشان گفتهاند: «حقی نداری، اما مقصری». نتیجهاش این شده که یا خودشیفتهاند یا خودویرانگر؛ وسط نداریم.
اعتماد؟ فقط وقتی هست که دوربین نباشد و جای سود نباشد.
و سیاست؟ صحنهی تئاتریست که بازیگرانش هر شب نقش عوض میکنند و تماشاچیان، همانهایی هستند که دیروز به بازیگر قبلی فحش دادهاند.
در چنین جایی، نه تنها هیچ چیز از هیچکس بعید نیست، بلکه اگر چیزی بعید باشد، آدم باید شک کند!
سه شنبه/۲۴/ژون/۲۰۲۵
🙏🌹✌️