نویسنده مقاله:کامران چاه تل(ترکیه)
چکیده
قرارداد مخفی سایکس–پیکو (۱۹۱۶) نماد نخستین مهندسی استعماری خاورمیانه مدرن بود که با وعدههای فریبکارانه به رهبران عرب و شوراندن آنان علیه عثمانی، عملاً حاکمیت منطقه را به بازیچه منافع بریتانیا و فرانسه بدل کرد. در دهههای اخیر، با اتکاء به خوانشهایی از تلمود و نظریه «برتری قومی»، نسخهای جدید از همان تفکر در قالب طرحهایی همچون «خاورمیانه بزرگ» و «خاورمیانه جدید» بهویژه توسط اسرائیل، ایالات متحده و متحدان عرب در حال پیگیری است. این مقاله با اتکاء به تحلیل تاریخی-فلسفی، به واکاوی این پروژهها، میزان تحقق یا ناکامی آنها، و نقش رهبران مقاومت عربی پرداخته و سپس وظایف امروزین جنبشهای ایرانی، اپوزیسیون و مردم در قبال سناریوهای مشابه را تبیین میکند. مقاله نشان میدهد که تنها با تکیه بر دموکراسی نوین، عدالت اجتماعی، حق حاکمیت ملی و همزیستی با همسایگان، میتوان از تکرار تراژدی سایکس–پیکو و فروپاشی اجتماعی-سیاسی جلوگیری کرد.
مقدمه
«آنکس که تاریخ را نمیخواند، محکوم است آن را تکرار کند.»
این گزاره در مورد خاورمیانه بهوضوح صادق است: طرح سایکس–پیکو در حالی شکل گرفت که رهبران قبیلهای عرب به امید استقلال و حاکمیت ملی علیه عثمانی برخاستند، اما آنچه نصیبشان شد، مرزهای مصنوعی، وابستگی و دههها خشونت بود. در برابر، جنبشهای رهائیبخش و رهبران کاریزماتیک مانند جمال عبدالناصر، معمر قذافی و صدام حسین تلاش کردند نقشههای استعماری را در هم بریزند؛ اگرچه با اشتباهات و ناکامیهای خود نیز همراه بودند. امروز، همان منطق اما در لباسی نو بازگشته است؛ از نقشههای ژئوپولیتیک اتاقهای فکر اسرائیلی و آمریکایی گرفته تا معاملههای پنهان و توافقات پشتپرده رژیم ایران با برخی دولتهای عربی.
این پرسش پیشروی ماست: جنبشهای مردمی و اپوزیسیون ایرانی در برابر چنین سناریوهایی چه وظیفهای دارند؟ و آیا میتوان الگویی نوین و پیشرو برای ایران و منطقه طرح کرد؟
📍میراث سایکس–پیکو: وعدههای دروغین و قیامهای ناکام
قرارداد سایکس–پیکو، امپریالیسم را در خاورمیانه نهادینه کرد. با دادن وعدههای متناقض به اعراب و در عین حال معامله با صهیونیستها (بیانیه بالفور)، هم منطقه را از یکپارچگی تهی ساخت و هم بذر بحرانهای صد ساله را کاشت.
شورشها و مقاومتهای ضداستعماری در قرن بیستم، از قیام عراق ۱۹۲۰ تا ملیگرایی ناصری و انقلابهای الجزایر و لیبی، پاسخی طبیعی اما ناکافی به این وضع بود؛ زیرا رهبران اغلب در دام دیکتاتوری، ماجراجوییهای شخصی یا تضادهای قومی-فرقهای افتادند.
📌پروژههای جدید: تلمود و خاورمیانهای دیگر
امروز، نسخهای تازه از همان مهندسی استعماری مطرح شده است. در اتاقهای فکر برخی محافل اسرائیلی و آمریکایی، با ارجاع به ایدههای تلمودی درباره «قوم برگزیده» و «سرزمینهای موعود»، تجزیه و تضعیف کشورهای بزرگ منطقه همچون ایران، عراق، سوریه و مصر به «واحدهای قومی و فرقهای کوچک» طرحریزی شده است.
نشانههای عینی آن را میتوان در موارد زیر دید:
حمایت پنهان از گروههای تجزیهطلب در ایران و عراق؛
ترویج ناامنی قومی-مذهبی بهعنوان ابزار فرسایش حاکمیت؛
نزدیکی تاکتیکی اسرائیل و برخی دولتهای عربی؛
🔍 توافقات مخفی تهران-ریاض-ابوظبی که میتواند پشت به مردم ایران و منطقه باشد.
📜نقش و وظیفه جنبشهای ایرانی
جنبشهای ایرانی باید با خودآگاهی تاریخی، فلسفی و سیاسی، چند اصل کلیدی را سرلوحه قرار دهند:
۱. افشای سناریوهای پنهان
هرگونه توافق یا معاملهای که در پشت درهای بسته به زیان منافع ملی، تمامیت ارضی و عدالت اجتماعی باشد، باید بیپروا افشا شود. مشروعیت حکومتها و رهبران از مردم میآید، نه از توافقات پنهان.
۲. اتحاد نیروهای دموکراتیک
اپوزیسیون ایرانی باید اختلافات فرقهای و شخصی را کنار بگذارد و بر مبنای دموکراسی، عدالت اجتماعی و حق حاکمیت ملی باهم متحد شود. یک شورای ملی دموکراتیک و آیندهنگر میتواند نماد چنین همگرایی باشد.
۳. طراحی بدیل
جنبشهای مردمی و رهبران اپوزیسیون باید بدیلی روشن، عادلانه و عملی برای ایران آینده ارائه دهند: نظامی که هم از تمامیت ارضی و حق حاکمیت ملی دفاع کند، هم حقوق اقوام، مذاهب و طبقات فرودست را محترم شمارد و هم با همسایگان بهجای تنش، همزیستی و همکاری راهبردی برقرار کند.
۴. آموزش و سیاست گذاری و هم آوردی مردمی در صحنه.
بدون آگاهیبخشی و سازماندهی اجتماعی، مردم منفعل میمانند. مردم باید نقش خود را بهعنوان صاحبان اصلی کشور ایفا کنند و در صحنه سیاسی، مطالبهگر شفافیت و پاسخگویی باشند.
🧩چشمانداز: ایران بهعنوان رهبر خاورمیانه نو
تجربه قرن گذشته نشان میدهد تنها با ترکیب دموکراسی نوین، عدالت اجتماعی و دیپلماسی منطقهای هوشمندانه میتوان ایران را دوباره به جایگاه رهبری منطقه رساند.
🔴الگوی آینده میتواند بر اساس:
یک پارلمان ملی یا شورای آیندهنگر با حضور واقعی اقلیتها؛
همزیستی صلحآمیز با جهان عرب و ترکیه و آسیای مرکزی؛
تعامل برد-برد با غرب و شرق؛
ارائه یک فلسفه سیاسی-اخلاقی نوین که هم به مردم ایران هویت و غرور بدهد و هم الگویی برای خاورمیانه ارائه کند؛ بنا شود.
🔍نتیجهگیری
جنبشهای ایرانی در برابر سناریوهای جدید، تنها یک وظیفه دارند: بازسازی ایران بهعنوان یک ملت-دولت مدرن، عادلانه، دموکراتیک و مقتدر که از گذشته درس میگیرد اما در گذشته زندانی نمیماند. برای رسیدن به این هدف، اپوزیسیون باید راهنمای مردم شود، مردم باید در میدان باشند، و رهبران باید فلسفه سیاسی نوینی را بر پایه سه اصل استوار کنند: حق حاکمیت ملی، عدالت اجتماعی، و همزیستی منطقهای.
🔷 این مقاله دعوتی است به اندیشیدن و عملکردن. آینده را نه دشمن مینویسد، نه حکومتهای پوسیده؛ آینده را کسانی مینویسند که هم میدانند و هم میتوانند.
چهار شنبه/۹/جولای/۲۰۲۵
🌹🙏✌