نویسنده:کامران چاه تل(ترکیه)
درباره «تحولخواهانی» که زهر را در انگبین حل کردند
هیچ زهر کشندهای در تاریخ، بیطعم و بیرنگ به ملتها خورانده نمیشود. زهر را در انگبین میریزند، زهر را به شهد میآلایند، زهر را در جام عسل میدهند، تا شیرینیاش، تلخی مرگ را پنهان کند. گفتمان اصلاحطلبی در ایران، و مشتق تازهکار و فریبندهاش، «تحولخواهی»، درست چنین زهرآگینی است؛ جرعهای از انگبینِ آلوده که ملتی را سالهاست از درون میسوزاند.
شکر تلخ است اگر شیرین نباشد؛ و این شکر اصلاحات، از همان ابتدا شِکری نبود، شِکرک بود، قارچی شیریننما بر تن فاسد استبداد. اصلاحطلبان نه برای تغییر رژیم، که برای تداوم آن، با نقاب «اصلاح»، مردم را از خشم به سکوت، و از فریاد به نجوا کشاندند. این جماعت در واقع زهراندودانِ دربارند؛ آنانی که سرنا را از سر گشاد میزنند و قند خون انقلاب را با زهر شیرینشان پایین میآورند.
زهر در شهد: مهندسیِ گفتمانِ بقا
طرح «اصلاحطلبی» زادهٔ همان اتاقهای فکری بود که سنگینی چکمه بر گلوی ملت را اندازه میگرفتند. هاشمی رفسنجانی، معمار این بازی، زهر را در جام ریخت و به نام شهد به حلقوم مردم ریخت: جامعهای زخمی، خسته از اعدامهای دههٔ ۶۰، محتاج امید، و آمادهٔ نوشیدن هر چه فقط «تلختر از تلخ» نباشد.
خاتمی آمد و مردم، شکر تلخ او را به امید عسل واقعی نوشیدند. اما هر بار که مردم دهان گشودند تا تلخی را تف کنند، سر و کارشان با گلوله و زندان افتاد. ۸۸، ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱… مردم هر بار قیام کردند، اصلاحطلبان و «تحولخواهان» با شهد مسمومشان شعلهها را خاموش کردند، شعارهایشان را سانسور کردند، و خشم ملت را در جامی از «مصلحت» حل کردند.
مسعود پزشکیان، آخرین محصول این کارخانهٔ زهر و عسل است؛ مأموریتی دارد که رفسنجانی به او سپرد و بیت ولایت به او ابلاغ کرد: بازگرداندن مردم به مسلخ، با طعم انگبین.
اپوزیسیونِ قلابی: کندوی جعلی
خطرناکتر از اصلاحطلبان درون نظام، آنهاییاند که بیرون از ایران، خود را اپوزیسیون مینامند اما همچنان زهر را در کندوی ملت میریزند. برخیشان، مأموران تربیتشدهٔ وزارت اطلاعاتاند که با پاسپورت دیپلماتیک به «خارج» صادر شدند؛ برخی دیگر، بیریشههای بیخبر از تاریخ، که فکر میکنند نام «اصالت» را میشود روی کاسهٔ زهر نوشت و به مردم فروخت.
اینها همه با یک مأموریت آمدهاند: خنثی کردن خیزشها، سرد کردن خیابان، بستن شکافها با پرچمهای دروغین.
ملت ایران باید بداند: انگبینِ آلوده، از زهر بدتر است؛ شهد مسموم، جان میگیرد بیآنکه انسان بفهمد چه شد.
فکتهای تاریخی زهرآگینی
۱۳۷۶–۱۳۸۸: اصلاحطلبان، بیآنکه دست به ولیفقیه بزنند، مردم را به انتظار گذاشتند.
۱۳۸۸: موج سبز مردم، با شعار «حفظ نظام» و «اجرای قانون اساسی» مسخ شد و سرکوب گردید.
۱۳۹۶–۱۳۹۸: مردم در خونشان غلتیدند و اصلاحطلبان به جای شورش، صلح طلبیدند.
۱۴۰۱: خیزش زن، زندگی، آزادی، آتشین آغاز شد، اما همینها زهرِ «رفراندوم» و «اصلاحات ساختاری» را در عسل «مطالبات مدنی» حل کردند تا شعلهها فروکش کند.
۱۴۰۳: پزشکیان، با همان منطق، انتخابات را به مردم بهعنوان «تحول» فروخت.
زهر را با انگبین ننوشید
ملتی که زهر را در عسل نوشید، از پا افتاد. ملتی که زهر را با انگبین فرو برد، دیگر توان بالا آوردن ندارد. وظیفهٔ نیروهای اصیل اپوزیسیون آن است که این کندوهای جعلی را در هم بشکنند و زهر را از انگبین جدا کنند.
شیرینیای که از استبداد میآید، شهد نیست؛ زهرآب است. و زهرآب را باید تف کرد، نه نوشید.
شکر تلخ است اگر شیرین نباشد؛ و این شکر، قرنهاست که زهرآلود و تلخ در جان ایران مانده است. وقت آن است که مردم شهد را از زهر بشناسند، و استبداد را از کندوی ملت بیرون کنند.
جمعه /۱۱/جولای/۲۰۲۵
🌹🙏✌️