سنگ‌ریزه‌ها در کفش ملت؛ رسوایی مدعیانِ کت‌وشلوارپوشِ بی‌میدان

نویسنده:کامران چاه تل(ترکیه)

در هیاهوی فریادها و خون‌ها، در میان اشک مادران داغ‌دیده، استخوان‌های خُردشده‌ی نسل جوان، و خیزش‌های بی‌قرار، هنوز گروهی با ژست‌های دیپلماتیک و آرایش تلویزیونی، پشت میزهای شیک فرنگی، مدعی رهبری جنبشی هستند که حتی در خواب هم جسارتش را ندارند.

آنان که سال‌ها در حاشیه‌ی میدان، لب بر فالوده زده‌اند با قضات مرگ، امروز مدعی صداقت و اصالت‌اند. گویی حافظه‌ی جمعی ملت ایران آن‌قدر زخم‌خورده و پریشان شده که دستان خون‌آلود دیروز را در پشت‌پرده‌های امروز نمی‌بیند. ولی ما می‌بینیم، و به‌وضوح فریاد می‌زنیم:
شما سنگ‌ریزه‌های کفش انقلابی هستید که مردم با پاهای خونین آن را پیموده‌اند.

چه جای ادعای رهبری، وقتی کارنامه‌ی سیاسی‌تان پر است از همراهی با نظام؟
از حضور در دادگاه‌های انقلاب تا همکاری رسمی با وزارت اطلاعات، از عضویت در نهادهای امنیتی تا تز دکترایی که در ستایش «ولایت فقیه» نوشته‌اید، و اکنون، با کت و شلوار برند ایتالیایی و کراواتی براق، مدعی هدایت مردمید؟
نه، این ملت دیگر فریب نمی‌خورد.

ما هنوز تصویر شماییم که در دهه‌ی شصت، نسخه‌ی سرکوب را تجویز کردید، و حالا، کسانی که در کف خیابان زخمی‌اند، از سوی شما به همکاری با اسرائیل و آمریکا متهم می‌شوند! آیا شرم نمی‌کنید؟

گروهی دیگر، اصلاح‌طلبانی‌اند با انگشتان جوهری، همان‌ها که پای صندوق‌های جمهوری اسلامی، تا آخرین لحظه، حتی در دور دوم ریاست «شیخِ فریب‌کارِ بنفش»، رأی خود را نشان افتخار می‌دانستند. حالا اما، در لباس منتقد، راهی رسانه‌های خارج شده‌اند. کدام مشروعیت دارید؟ چگونه انتظار دارید مردمی که قربانی همان انتخاب‌های‌ شما هستند، به داوری‌تان اعتماد کنند؟

و آنانی که با بورس‌های حکومتی، با دلارهای وزارت علوم و اطلاعات، به خارج اعزام شدند و امروز بر صندلی‌های دانشگاهی غرب، با ژستی آکادمیک، داعیه‌ی نمایندگی نسل نو را دارند.
چه چیزی از نبض خیابان می‌دانید، وقتی حتی یکبار، نه باتوم خورده‌اید، نه بوی گاز اشک‌آور را چشیده‌اید، نه بازداشت را دیده‌اید، نه بر مزار شهیدی ایستاده‌اید؟

و باز، گروهی دیگر: جماعتِ راحت‌طلب، که چهار دهه است در آرامشِ معاش، به اسم خانواده، درس، تحقیق و رفاه، وجدان خود را به خواب زده‌اند، و حالا، با موج مهسا، ناگهان بیدار شده‌اند. بدون پشتوانه‌ی فکری، بدون شناخت از بطن جامعه، تنها با لایک‌ها و پست‌های توییتری، می‌خواهند جای مبارزانِ زنده یا در خاک‌خفته را بگیرند؟ هرگز!

برخی هم روزنامه‌نگاران و برنامه‌سازان اصلاح‌طلبی هستند که در زمانه‌ی خفقان، صدای مردم را سانسور کردند، پرونده‌سازی کردند، با خطوط قرمز نظام، خطوط فکری‌شان را کوک کردند، و حالا دم از انقلاب می‌زنند! مگر حافظه تاریخی مردم مرده است؟

و در نهایت، آن «نایاکی‌ها»ی هزار چهره، که با ژست حقوق‌بشری، روزی در کنار سلطنت‌طلبان نشسته‌اند، روز دیگر در لباس جمهوری‌خواهی نوین.
مردم اما می‌دانند شما نه اپوزیسیون‌اید، نه مستقل؛ بلکه بازوی دیپلماتیک یک رژیم زخمی هستید که به هر قیمتی، حتی با دروغ و تزویر، می‌خواهد بقای خود را تضمین کند.

🔴 ملت، دیگر به هیچ‌کس از این نسل قدرت‌طلبان بی‌میدان اعتماد ندارد.
شما همه منیت‌زده‌اید، از «منجی‌طلبی» گرفته تا «پیرسالاری». از رهبری‌های خیالی در خانه‌های ویلایی اروپا تا جلسه‌های قهوه‌خانه‌ای در کافه‌های فرنگ. اما «ملت» هنوز در خیابان می‌میرد، در زندان شکنجه می‌شود، در تبعید می‌پوسد، و در سکوت جهانی، تنها مانده است.

ای مدعیانِ رهبری بدون پشتوانه!
اگر درد دارید، کناری بروید و حداقل سنگ‌ریزه‌ی کفش مبارزان نباشید.
اگر دلتان برای ملت می‌سوزد، دریا و لب ساحل و کنار خانواده‌تان، جای امن‌تری برای تماشای سقوط است، نه ادعای نجات.
پایان؛ اما ملت:
باور کن، از دل تو رستگاری خواهد آمد.
نه از دهان سیاست‌پیشگانِ کهنه‌کار، نه از دفترهای پر از وعده و عکس قدیمی، نه از پناهگاه‌های امن با دیوارهای دوبل.
رهبران فردا، همان‌هایند که امروز بی‌نام، با خون، اشک، و صداقت، در خیابان ایستاده‌اند.

شنبه/۲۶/جولای۲۰۲۵
🌹🙏✌️

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

16 − 3 =