بخشی از قطعهُ بلند “پیغام” اثرِ زندهياد #احمد_شاملو که در آن به #جنایاتِ دورانِ آغازینِ رژیمِ #ولایت_فقیه در کشتارِ #دگراندیشان از جمله #کنشگرانِ جانباختهُ ترکمن (توماج، مختوم، جرجانی، واحدی) و همچنین #کاک_فواد پرداخته؛
……لیک اکنون دیگر
“مختوم”
من هراسم نیست
اگر این رؤیا در خوابِ پریشانِ شبی میگذرد
یا به هذیانِ تبی
یا به چشمی بیدار
یا به جانی مغموم…
نه
من هراسم نیست:
ز نگاه و ز سخن عاری
شبنهادانی از قعرِ قرون آمدهاند
آری
که دلِ پُرتپشِ نوراندیشان را
وصله چکمه خود میخواهند،
و چو بر خاک در افکندندت باور دارند
که سعادت با ایشان به جهان آمده است.
باشد! باشد!
من هراسم نیست،
چون سرانجامِ پُراز نکبتِ هر تیرهروانی را
که جنایت را چون مذهبِ حق
موعظه فرماید میدانم چیست
خوب میدانم چیست.
۲۰ تیرِ ۱۳۶۰
“مدایح بی صله”