بهرام مشیری؛ صدایی برای خرد و آزادی

 

نویسنده : بهمن بامداد

«خرافات مثل سایه‌اند؛ هرچه چراغ خرد را پایین‌تر بگیری، بزرگ‌تر می‌شوند! – بهرام مشیری»

بهرام مشیری (زادهٔ ۱۳۲۶، گلپايگان – درگذشتهٔ ۱۴۰۴، لس‌آنجلس) از برجسته‌ترین چهره‌های روشنگری معاصر ایران بود. او با پژوهش‌های تاریخی و ادبی، و با سخنوریِ نافذ و طنزی ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی، نقشی ماندگار در نقد خرافه، شناختِ استبداد و مقابله با تحریفاتِ تاریخی ایفا کرد. آثار و گفتار او، طی چند دهه، الهام‌بخش نسلی از ایرانیان شد که در جست‌وجوی خرد و آزادی‌اند.

از نخستین گام ها تا ورود به جهانِ اندیشه

مشیری در شهر گلپایگان/ استان اصفهان، در خانواده‌ای فرهنگی چشم به جهان گشود. از نوجوانی دلبسته‌ تاریخ و ادب فارسی بود و مطالعات گسترده‌اش او را به پژوهشگر و آموزگاری ژرف‌نگر بدل کرد. پس از سال‌ها فعالیت علمی و فرهنگی در ایران، راهی ایالات متحده شد و در رسانه‌ها و نشست‌های فرهنگی، صدایی تازه برای روشنگری ایرانیانِ برون‌مرز و درون‌مرز گشت. هجرت، هم از طرفی فرصتی برای آشنایی هرچه بیشتر با مفاهیم و ارزش‌های مدرن بود و از سوی دیگر مجالی برای هرچه عمیق‌تر شدنِ نگاهِ او به دغدغه‌های همیشگی‌اش نسبت به تاریخ و فرهنگِ سرزمینی که شیفتهُ آن بود.

آنچه مسیر او را از دیگران متمایز کرد، ترکیب کم‌نظیری از دانش، فروتنی و طنز بود؛ طنزی از جنس آگاهی، نه تمسخر؛ طنزی که تلخی حقیقت را برای شنونده شیرین می‌کرد و راه اندیشیدن را می‌گشود.

در خدمت خرد، در برابر خرافه

در روزگاری که سایه‌ استبداد فکری و سیاسی بر جامعه سنگینی می‌کرد، مشیری با صدایی استوار به نقد ریشه‌های جهل و تحجر برخاست. او از دین‌فروشی، قداست‌سازی و سوءاستفاده از تاریخ برای مشروعیت‌بخشی به قدرت، سخن گفت و بی‌پروا یادآور شد که هیچ ملتی تا از بند خرافه رها نشود به آزادی واقعی دست نمی‌یابد.
در نگاه او، «آزادی» یک پدیده‌ صرفاً سیاسی نبود؛ آزادی ذهنی، فرهنگی و اخلاقی شرط بنیادین هر رهایی بود. او بارها تأکید می‌کرد که جامعه بدون آموزشِ خردگرایی، ناگزیر به تکرار چرخه‌ی استبداد یعنی همان دشمنِ اصلیِ عدالت و آزادی‌، خواهد بود.

زبان، ادبیات و طنز به‌مثابه ابزار روشنگری

زبان در آثار و گفتار مشیری نه ابزار نمایش، بلکه وسیله‌ بیدارسازی بود. او از شعر فارسی چون چراغی برای روشن کردن مسیر اندیشه بهره می‌گرفت؛ از فردوسی و سعدی تا حافظ و از تاریخ مشروطه تا فلسفه‌ مدرن، همه در گفت‌وگویی زنده و پویا در ذهن و زبان او حضور داشتند.
با زبانی رسا و نثری استوار، سنت و مدرنیته را به گفت‌وگو می‌نشاند؛ نه برای نفی یکی به سود دیگری بلکه برای یافتن راهی میان‌بر از دل تاریخ بسویِ آینده.
مشیری در گفتارهایش یادآوری میکند که رهایی و آگاهی، ریشه در خود فرهنگ ایرانی دارد. او با طنز و صراحتِ کلام، زنجیرهای ذهنی را می‌شکست و شنونده را به اندیشیدن و پرسش دعوت می‌کرد.
در نگاه او، آزادی پیش از آنکه خواسته‌ای سیاسی باشد، یک بیداری فرهنگی و اخلاقی است؛ بیداری‌ای که بی‌آن، هیچ جامعه‌ای به رهاییِ پایدار و ماندگار نمی‌رسد.

میراثی برای نسل‌های آینده

بهرام مشیری در سال ۲۰۲۵ در شهر لس‌آنجلس چشم از جهان فروبست، اما اندیشه‌اش همچنان زنده است.
در روزگار تردید و گسست، بلندگوهای پر سروصدایِ کم مایه، پوپولیسم و پاسخهای پیش‌پاافتاده برای پرسش‌های پیچیده، مشیری برای بسیاری از جوانان ایرانی یادآور این حقیقت بود که روشنفکری نه در فاصله گرفتن از مردم، بلکه در گفت‌وگو با آنان معنا می‌یابد.
میراث مشیری، میراث امید و پرسشگری است، دعوتی به شناخت، خرد و ایمان به قدرتِ اندیشه در برابرِ جهل و خرافاتِ سنتی، مذهبی و تاریخی. نام او در حافظه‌ی فرهنگی ایران در کنار بزرگانی خواهد ماند که طی قرون متمادیِ این سرزمین، چراغ خرد را در تاریکی زمانه، فروزان نگه داشتند. این نام نه تنها در حافظه‌ی تاریخ، بلکه در ذهن و دل نسلی از ایرانیان زنده خواهد ماند که در پی شناختِ منطقی، عدالتِ انسانی، آزادی و راستی‌اند.
اکنون که این پیرِ خردمند از میان ما رفته، صدایش همچنان در ذهن میلیون‌ها ایرانی طنین دارد، صدایی که یادآور می‌شود: تنها با چراغِ دانش، خرد و حقیقت می‌توان از تاریکی گذشت.
به قولِ خودِ او:
«صدا می‌رود، اما اگر سخن از سَرِ خرد باشد، پژواکش می‌ماند.»

۲۱ آبان ۱۴۰۴

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

2 × یک =