نویسنده: کامران چاه تل
استبداد در ایران، فراتر از یک ساختار سیاسی، یک «انگلِ روانی» است که از حافظهی کوتاهمدت و زخمهای پردازشنشدهی ما تغذیه میکند. ما برای عبور از این بنبست، نیازمندِ گذاری شجاعانه از «هیجانِ تخریب» به «عقلانیتِ ساختن» هستیم؛ گذار از «معمارِ نابینا» به «مهندسِ آگاهِ تاریخ».
۱. روانکاویِ انسداد: اپوزیسیون؛ نقابهای بیچهره
حقیقت تلخ آن است که بخش بزرگی از اپوزیسیون، نه راهبر، که «نقابهای بیچهرهای» هستند که در خلاءِ قدرت، خودشیفتگیِ تاریخی را جایگزینِ فهمِ میدانی کردهاند. آنها آینهی معوجِ جامعهای هستند که هنوز میان «رهبری» و «منجیگری» تمایز قائل نشده است. استبدادِ بیرونی، ریشه در این تمایلِ درونی ما به «سپردنِ سرنوشت به غیر» دارد.
۲. راهکارِ سهگانه: پیریزیِ سازهی نوین
برای آنکه جنبش از یک «خشمِ گذرا» به یک «تغییرِ ماندگار» بدل شود، باید در سه لایه بهطور همزمان چفت شود:
لایهی فلسفی: بازتعریفِ «ما». گذار از هویتهای صلب به «میثاقِ ملیِ کرامت». فلسفهی ما باید از «فاشیسم و مرکزگرایی» به «عدالت و تنوع» هجرت کند.
لایهی روانشناختی: جراحیِ «ترسِ مقدسشده» و عبور از «منجیطلبی». بلوغِ سیاسی یعنی پرسیدنِ «چه چیزی» به جای «چه کسی».
لایهی سیاسی: تبدیلِ اعتراض به «سازماندهیِ مویرگی». لایهای که نخبگانِ دانشگاهی را به مزدبگیرانِ کفِ میدان پیوند میزند.
۳. زبانِ مشترک: پیوندِ دانشگاه و میدان
شکاف میان «نخبه» و «توده»، لغزشگاهِ استبداد است. زبانِ مشترکِ ما نه واژگانِ ثقیلِ آکادمیک، بلکه «منطقِ معیشت و کرامت» است. نخبه باید «دانشِ گلوگاهها» را به «قدرتِ بازو» پیوند بزند. وقتی دانشگاه، نقشهی اعتصاباتِ استراتژیک را ترسیم کند و کارگر، شریانِ اقتصادیِ استبداد را بفشارد، زبانِ مشترک خلق شده است.
۴. فلسفهی فرسایشِ هوشمند در برابرِ انفجارِ کور
ما به دنبال «انفجارِ کور» نیستیم که آواری جدید بر جای بگذارد؛ ما به دنبال «فرسایشِ هوشمند» هستیم. انفجار، زودگذر و پرهزینه است، اما فرسایش، ریشههای مشروعیت و کارآمدیِ رژیم را میپوساند.
اعتصابِ برنامهمحور: نه یک فریادِ گذرا، بلکه قطعِ دقیقِ شریانهای مالیِ سرکوب.
حافظهی جنبشی: هر خیزش باید آجری باشد بر روی آجرِ قبلی. ما باید از «تکرارِ صفر» به «انباشتِ تجربه» برسیم تا حافظهی تاریخیمان مانع از فراموشیِ خطوطِ نبرد شود.
۵. فرجام: کاخی بر بلندای بلوغ
استبداد در همان نقطهای میمیرد که آگاهیِ جمعی متولد شود. مبارزانِ دربند و نخبگانِ بیدار، سنگِ بنای این آگاهی هستند.
هدف ما نه فقط ویرانیِ کاخِ استبداد، بلکه بنا کردنِ «کاخِ آزادگیِ اندیشه» است. سازهای که آجر به آجرش از «بلوغِ سیاسی» و ملاتش از «خردِ جمعی» ساخته شده باشد؛ سازهای لرزهناپذیر که هیچ زلزلهای از استبدادِ نو نتواند شکوهِ دموکراسیِ آن را ویران کند.
پیروزی، نه یک حادثه، که یک معماریِ صبورانه است.
مورخ:سه شنبه/۲۰ ژانویه/۲۰۲۶