سورِ سرخِ بیداران

🖋️:کامران چاه تل

که دیده رقصِ مستانه، به رویِ چوبهٔ داران؟
که دیده مستیِ خون را، به چشمانِ سواران؟
مزن زانو! که این میدان، نه جایِ مویه و زاری‌ست
ببین بر پُشتهٔ مقتول، شکوهِ نیزه‌داران!
دُهُل از پوستِ شب ساز و سُرنا از گلویِ مرگ
که می‌رقصند در آتش، تکاورهایِ میدان
اگر گیسو بریدندت، طنابی کن برایِ فتح
بکوب اینک به طبلِ جنگ، به نامِ جان‌سپاران
به جایِ اشگ، در چشمان، شرارِ کینه می‌جوشد
که می‌خندد به رویِ مرگ، تبارِ سربه‌داران
چه باک از تازیانه، وقتی اژدها به بند آید؟
ببین لرزیدنِ دژ را، ز عزمِ هوشیاران
عزا را سور می‌گیریم و خون را غسلِ پیروزی
که می‌تازد به قلبِ شب، سپاهِ گلعذاران
قسم به استخوانِ خُرد، که پُتکی گشته بر بیداد
ز ریشه بر کَنَد تخت و کلاهِ ستمکاران
بخوان!
بکوب!
که این رقصِ نهایی نیست، سرآغازِ جهان‌سوزی‌ست
بشوید از رُخِ فردا، هراسِ روزگاران

چهار شنبه ۲۸/ژانویه/۲۰۲۶

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

چهار × پنج =