✍️:کامران چاهتل
این نوشته را برای آن ننوشتهام که چند دقیقهای احساساتمان را به گریه بیاورد و بعد، هرکس به زندگی خود بازگردد.
این روزها، ایران بیش از همدردی به همراهی نیاز دارد؛
بیش از تأسف به مسئولیت؛
و بیش از شعار به آدمهایی که حاضرند سهم خود را برای دیگری انجام دهند.
اگر هنوز چیزی در این سرزمین برایمان عزیز است، از همینجا باید آغاز کنیم:
از این باور ساده که هیچ انسانی در رنج، نباید احساس کند تنهاست.
خانهای که ویران شده، فقط خانه یک خانواده نیست.
نانِ کمی که بر سفرهای گذاشته میشود، فقط مسئله همان سفره نیست.
کودکی که امنیتش را از دست داده، فقط کودک یک خانواده نیست.
آنچه بر یکی از ما میگذرد، دیر یا زود میتواند بر دیگری نیز بگذرد.
این سرزمین، خانه مشترک ماست و آنچه در آن ساخته شده، حاصل کار و رنج نسلهای پیش از ماست؛
راهها، مدرسهها، بیمارستانها، کارخانهها، شبکههای آب و برق، زمینهای کشاورزی و همه آنچه زندگی جمعی ما را ممکن کرده است.
هیچکس حق ندارد این میراث مشترک را ملک شخصی خود بداند؛
نه قدرتی که در داخل به نام مردم بر مردم میشورد،
نه قدرتی که از بیرون جان انسانهای بیگناه را میگیرد،
و نه هیچ گروه و فردی که آینده یک ملت را هزینه ماندن یا رسیدن خود به قدرت میکند.
حقیقت باید گفته شود.
مسئولیت باید شناخته شود.
عدالت باید اجرا شود.
اما میان امروز و فردایی که عدالت در آن برقرار خواهد شد، انسانهایی زندگی میکنند که همین امروز به کمک ما نیاز دارند.
اینجاست که مسئولیت ما آغاز میشود.
نه از جایی دور؛
از نزدیکترین انسان به خودمان.
اگر خانوادهای نان ندارد، سهمی از سفرهمان را با او قسمت کنیم.
اگر بیماری به درمان نیاز دارد، تا جایی که میتوانیم همراهش شویم.
اگر خانوادهای داغدار یا بیپناه مانده، نگذاریم در سکوت فراموش شود.
اگر کسی زیر فشار و ترس تنها مانده، صدایش را بشنویم.
اگر توان مالی نداریم، وقت و مهارت و ارتباطاتمان را به کار بگیریم.
و اگر هیچکدام را نداریم، دستکم صدای رنج دیگری را به جایی برسانیم که شنیده شود.
کمک، همیشه پول نیست.
گاهی یک تماس است.
گاهی یک معرفی درست.
گاهی رساندن یک خبر.
گاهی پیدا کردن یک پزشک، وکیل، خانه، کار یا دارو.
گاهی مراقبت از خانوادهای که توان ادامه دادن ندارد.
و گاهی فقط این جمله که:
«تو تنها نیستی؛ من کنار تو هستم.»
اما یک نکته مهمتر وجود دارد.
جامعهای که هر بار در برابر فاجعه فقط منتظر نجاتدهنده بماند، دیر یا زود دوباره قربانی خواهد شد.
ما باید از فرهنگ انتظار به فرهنگ مشارکت برسیم.
کمکهای پراکنده را به ارتباط تبدیل کنیم؛
ارتباطها را به اعتماد؛
اعتماد را به همکاری؛
و همکاری را به شبکههایی که در روزهای سخت بتوانند بدون وابستگی به قدرت، از انسانها حمایت کنند.
این یعنی ساختن یک زیرساخت اجتماعی.
نه تشکیلاتی برای قدرت گرفتن یک گروه،
نه وسیلهای برای تبلیغ یک جریان،
نه ابزاری برای حذف دیگری.
بلکه شبکهای انسانی که در آن، کرامت انسان مقدم بر تعلق سیاسی اوست.
در چنین شبکهای، کرد و لر و ترک و فارس و بلوچ و عرب و ترکمن، رقیب یکدیگر نیستند؛
شهر و روستا در برابر هم قرار نمیگیرند؛
و اختلاف عقیده، مجوز بیتفاوتی نسبت به رنج دیگری نمیشود.
ممکن است درباره گذشته اختلاف داشته باشیم.
درباره سیاست اختلاف داشته باشیم.
درباره آینده حتی تصویرهای متفاوتی داشته باشیم.
اما میتوانیم بر سر یک اصل به توافق برسیم:
هیچ انسانی نباید به خاطر تنهایی، بیپناهی و بیپشتوانه بودن، قربانی شود.
این پیمان از ما نمیخواهد قهرمان باشیم.
از ما میخواهد سهم خودمان را بپذیریم.
هرکس به اندازه توانش.
یکی با پول.
یکی با دانش.
یکی با وقت.
یکی با ارتباطاتش.
یکی با قلمش.
یکی با رسانهاش.
و دیگری فقط با این تصمیم که از کنار رنج انسان دیگری بیتفاوت عبور نکند.
و شاید همینجا، نقطهای باشد که یک تغییر واقعی آغاز میشود.
زیرا تغییر جامعه همیشه از میدانهای بزرگ آغاز نمیشود.
گاهی از یک نفر آغاز میشود که تصمیم میگیرد امروز برای انسان دیگری کاری انجام دهد.
بعد نفر دوم.
بعد نفر سوم.
و ناگهان آنچه پراکنده بود، به یک توان جمعی تبدیل میشود.
من از شما نمیخواهم فقط با این نوشته همدردی کنید.
از شما یاری میخواهم.
اگر توان کمک دارید، کمک کنید.
اگر امکان سازماندهی دارید، بخشی از توان خود را در اختیار این راه بگذارید.
اگر پزشک، وکیل، روزنامهنگار، صاحب کسبوکار، معلم، پژوهشگر، راننده، دانشجو، هنرمند یا فعال اجتماعی هستید، ببینید تخصص و توان شما کجا میتواند گرهی از کار انسانی باز کند.
و اگر در حال حاضر هیچ امکان دیگری ندارید، این نوشته را برای دوستانتان بفرستید.
نه برای اینکه نام نویسنده بیشتر دیده شود؛
برای اینکه شاید در میان کسانی که آن را میخوانند، یک نفر باشد که بتواند کاری انجام دهد.
شاید همین بازفرستادن شما،
به یک کمک مالی برسد؛
به یک بیمارستان؛
به یک خانواده؛
به یک انسان گرفتار؛
به یک دست که امروز به یاری نیاز دارد.
شما فقط خواننده این نوشته نیستید.
از لحظهای که آن را میخوانید، میتوانید بخشی از راهحل باشید.
شاید نتوانید ایران را به تنهایی تغییر دهید.
هیچکس نمیتواند.
اما میتوانید زندگی یک انسان را تغییر دهید.
و اگر هزاران نفر همین کار کوچک را انجام دهند، دیگر با هزاران کار کوچک روبهرو نیستیم؛
با قدرت بزرگی به نام جامعه روبهرو هستیم.
جامعهای که یاد گرفته است در روزهای سخت، خودش را رها نکند.
این همان جایی است که همدلی از احساس عبور میکند و به مسئولیت میرسد؛
مسئولیت از فرد عبور میکند و به همکاری میرسد؛
و همکاری، اگر پایدار و سازمانیافته شود، میتواند به نهادهای مدنی قدرتمندی برسد که در روزهای بحران، مردم را تنها نگذارند.
ما شاید نتوانیم همه زخمهای گذشته را امروز درمان کنیم.
اما میتوانیم اجازه ندهیم زخم تازهای به نام بیتفاوتی بر آنها افزوده شود.
پس اگر این کلمات چیزی در شما تکان داد، آن را در خودتان نگه ندارید.
آن را به یک عمل تبدیل کنید.
برای یک نفر کاری انجام دهید.
این نوشته را به چند نفر از دوستانتان برسانید.
از آنها نیز بخواهید اگر میتوانند، یک قدم بردارند.
بگذارید این پیام دستبهدست شود؛
نه برای شهرت یک نفر،
نه برای پیروزی یک جناح،
بلکه برای رساندن یک پیام روشن:
ایران، پیش از هر چیز، انسانهایش است.
و هیچ ملتی که هنوز بتواند برای رنج یکدیگر بایستد، شکستخورده نیست.
شاید فردای ایران را نتوانیم امروز پیشبینی کنیم.
اما میتوانیم تصمیم بگیریم چه نوع انسانی باشیم که آن فردا را میسازد.
از همین امروز.
از همینجا.
از همین یک قدم.
به نام ایران.
به نام انسانیت.
به نام کرامت انسان.
و به نام فرزندانمان که حق دارند سرزمینی را به ارث ببرند که در آن، انسان در روز سختی، انسان را تنها نمیگذارد.
این پیمان با یک امضا آغاز نمیشود؛
با یک عمل آغاز میشود.
✍️:کامران چاه تل
شنبه/۱۲/سپتامبر/۲۰۲۶
🌹🙏✌️