مصلوبِ کلام؛ در مسلخِ سِحر و سَحَر

✍️:کامران چاه تل

​در تیهِ سیاهی که جان‌سختانه به گلوگاهِ اذانِ سَحَر آویخته،
هر نَفَس، قیامِ غریبی‌ست میانِ نوسانِ هستی و نیستن.
​اما بنگر که چگونه در هر دو سو،
میانِ چترِ «عبا» و سایه‌یِ «چکمه» و حریصانِ قدرت،
میکروفون به‌جایِ رسانه، کالبدِ واژگونِ دار شده است.
فرقی ندارد این منبر در کدامین خاک یا کدام رسانه افراشته باشد؛
آنجا که از دهانه‌یِ آهن، فرمانِ «حذف» می‌تراود،
صدا دیگر راهِ رهایی نیست؛ سِحرِ سیاهی‌ست که به جایِ کلام، تیغ می‌زاید.
​آنان که پیوندها را اعدام می‌کنند و مخالف را به مسلخِ واژه می‌کشند،
هر دو از یک آبشخورِ مسموم سیراب می‌شوند.
در قاموسِ آنان، صدا نردبان نیست؛ گرهِ کوری‌ست بر حنجره‌یِ حقیقت،
تا جادویِ مرگ را پیش از طلوعِ واقعه، بر معنایِ زندگی چیره کنند.
​قیامِ ما، رستاخیزِ حنجره‌هایی‌ست که از معبدِ مرگ گریزانند.
ما به سویِ «معنا» هجرت می‌کنیم؛
به ساحتِ امنی که «پیوستن»، نه یک واژه‌یِ مصلوب،
که ضربانِ هستی در رگِ زایشِ نورِ سَحَر باشد.
​پس ما بر سپیده‌دمان و فرزندانِ آفتاب،
درودی به پهنایِ رهایی—آن‌سان انسان—می‌فرستیم.

🌹🙏✌️
«رستن در پیوستن است»

بدون دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

پنج × یک =

خروج از نسخه موبایل