محمد صدیق کبودوند، فعال حقوق بشر در جواب به رضا پهلوی؛ “مردم ایران برای رسیدن به آزادی و برابری در گورستان تاریخ به دنبال آلترناتیو نمی‌گردند.”

چند روز پیش #رضا_پهلوی در پیامی خواسته بود همه با او همپیمان شوند، برای به اصطلاح نجات ایران. البته بگذریم از اینکه در فضای واقعی جامعه و در میان مردم، حداقل ما هیچ کس را ندیدیم که به این پیام وقعی بگذارد. اما گویا رسانه های فارس زبان و همسو با دلدادگان نظام پادشاهی در خارج کم نگذاشتند. در هرحال فارغ از انگیزه آنها و رویای رضا پهلوی برای بازپس گیری تاج و تخت خاندان برانداخته شدەاش، در خصوص پیام وی ،چند نکته به قرار ذیل جای توضیح و پرسش دارد:
١. رضا پهلوی ۶٠ ساله در تمام عمرش و در طول ۴٠ گذشته با ثروت به یغما رفتەی مردمان ایران در خارج از کشور، در رفاه و ناز و نعمت و در امنیت کامل زندگی کرده است. او در تمام طول عمرش به جز تمرین آشپزی خانگی، احتمالا سر در صندلی فرو کردن و البته تماشای فوتبال، هرگز و برای یک روز هم، مثل یک زحمتکش، یک کارگر، یک کشاورز و یا یک فرد معمولی رنج و زحمت نکشیده است. فایل فعالیت به اصطلاح سیاسی وی هم اگر تهی از خالی نباشد از صدور چند بیانیه از دور دست بر آتش و چند سالگردنامه و ستایشنامه خانوادگی و غیره تجاوز نکرده است.
٢. رضا پهلوی ادعا دارد در کنار کپرنشین بلوچ و کولبر کرد ایستاده است. اما او هرگز نه درد فقر و رنج کپرنشینی و نه جان در کف دست نهادن یک کولبر برای بدست آوردن لقمه نانی را میتواند لمس و درک کند و نه میخواهد بفهمد که کپرنشینی بلوچها و کولبر شدن کردها و رنج و مصائب انباشت شده خلقها، ملتها و مردمان ایران نتیجه و میراث ۵۴ سال حاکمیت پدر و پدر بزرگ اوست. او نمیخواهد بپذیرد که انقلاب ۵٧ انفجار خشم مردم از ظلم و فساد و بیدادگری خاندان او بود. خشم مردم به ستوه آمدەایی که پدرش [محمدرضا شاه] هم میگفت صدای انقلابشان را شنیده است.
٣. او قتل و کشتار خلقها و ملتها [ به گفته وی اقوام ] و جنوساید فرهنگی و زبان مادری این مردمان، توسط پدر و پدر بزرگش را نه تنها مردود و محکوم نمیداند، بلکه با انکار دست نشانگی و سرسپردگی پدر و جدش، از استبداد و فساد و غارت ثروت عمومی مردمان ایران توسط حاکمان و عمال خاندان سرنگون شدەاش هم تا کنون تبری نجسته است.
۴. پیام رضا پهلوی توسط چند رسانه فارسی زبان نه چندان مستقل پوشش داده شد. برخی از این رسانەها سعی کردند او را بواسطه اینکه فرزند دیکتاتور سابق است با لقب شاهزاده و به نام شخصیتی سرشناس و حتی وقیحانه تر اینکه “محبوب ملت” معرفی کنند، اما معروفیت ایشان تنها بواسطه مخرج مشترک دیکتاتوریت خانوادگی میتواند حداکثر هم سطح پسر قذافی، دختر صدام، … و بازماندگان دیگر دیکتاتورها، مستبدین و جنایتکاران تاریخ باشد و بس.
۵. رضا پهلوی مشخص نکردە با استناد به کدام وکالتنامه و در نتیجەی کدام رفراندوم و یا در کجا و چگونه نمایندگی و قیومیت بیش از ٨٠ میلیون نفر در داخل و چند میلیون خارج نشین، به وی سپرده شده است.
۶. او حتی نمیتواند تخمین بزند در میان ٩٠ میلیون ایرانی، چند درصد هواه خواه و خاطرخواه دارد. البته در یک نگاه اجمالی به فالورهای وی به استثنای تعدادی سالخوده مواجب بگیر دستگاه پیشین پدری، چند دە نفر سرگشتە و مایوس و راندە شدە از جریانهای داخلی و بیرونی و چند هزار فحاش و فیک و تعدادی توهم زده تشنەی قدرت [ که به روایت کامنتها و توئیتها و پستهایشان عموما در آرزوی دار زدن و تیر خلاص زدن و سلاخی کردن مردمان برابری طلب اند]، آماری دیگر از یاریگران مردمی شازده در دست نیست.
٧. رضا پهلوی در پیام نوینش از فرایند دموکرات شدن و دموکراسی خواه شدن خودش هم چیزی نگفته و نمیگوید انقلاب و تحول درونی او چگونه به توازن [بدون تعارض و تناقض] بین ستایشگری از استبداد و دیکتاتوریت پدر و پدر بزرگ از یک سو و اعتقاد به دموکراسی، حقوق بشر و احترام به حق آزادی بیان، حق انتخاب و مختاریت مردمان در تعیین سرنوشت خود در دگرسو، کمک میکند.
البته شاید دموکراسی و حقوق بشر مورد نظر ایشان در کامنتها و پستهای هواداران وی که هر حق طلب و هر برابری طلب و یا هر مخالف سلطنتی را تجزیه طلب، چپ، کمونیست، اصلاح طلب و…. خطاب میکنند و با نثار فرغونی رکیکترین فحشها، او را تهدید به دار زدن، گلوله حرام کردن، تیر خلاصی زدن، دل و روده بیرون کشیدن انسانها، آن هم در مدینه خیالی شاهنشاهی آتی شان میکنند، به درستی تجلی نیافته است !
٨. پر واضح است مردمان ایران امروز همه شدیدا در رنج اند هم بواسطه وضعیت نامساعد اقتصادی و تحریمها و هم بواسطه وضعیت سیاسی و حقوقی موجود و هم اینکه حکومت فعلی مخالفان خود را سرکوب و اعدام میکند. زنان، خلقها، مردمان در حاشیه و اقلیتهای در رنج، حقوق برابر میخواهند، اما آنان در گورستان تاریخ به دنبال آلترناتیو نمیگردند. مردمان در رنج، آزادی و رستگاری خود را هرگز در احیای مدلهای سپرده شده به زباله دانی تاریخ، نمی جویند.
در پایان از آنجا که احتمال دارد این پست همانند پستهای دیگر منتقدان [ از جمله توئیت آقای بهروز بوچانی ] مورد عنایت دموکراسی خواهانه برخی طرفداران آقای پهلوی قرار گیرد، لازم می بینم پیشاپیش اعلام کنم که در انقلاب ۵٧ تنها ١۴ سال داشتم، نه آن روز و نه امروز، نه بسیجی و حکومتی هستم و نه طرفدار حزب و طیفی خاص، بلکه بواسطه دفاع از حقوق بشر و مبارزه برابری خواهانه بیش از یک دهه را در پشت میلەهای زندانهای نظام حاکم هم گذراندەام و پس از حبس هم طبق حکم دادگاه کماکان محروم از حقوق اجتماعی هستم، با این حال نه تنها فراری نشدەام، بلکه در میان و در کنار مردم و شریک واقعی رنجهایشان هستم.
محمدصدیق کبودوند

 

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

نوزده − نه =