روایت قزلحصار: فریادی از درون دیوارهای خفقان
درون دیوارهای قطور قزلحصار، جایی که درد، همنفس شب است و بیعدالتی، سایهبان روز، باز صدایی برخاسته؛ صدای زخمخوردهی زرتشت احمدی راغب، یکی از نمادهای ایستادگی در برابر ستم. امروز، زندان بار دیگر چهرهی بینقابش را نشان داد. قصد داشتند زرتشت را به سلول انفرادی ببرند؛ انفرادی، نه برای مجازات جرم، که برای شکستن روح. اما اینبار صدای اعتراض، از میان بند برخاست؛ جمعی از زندانیان سیاسی ایستادند، در برابر ماشین سرکوب، بیسلاح، جز با فریاد و فداکاری.
در این جدال، رضا محمدحسینی، با شجاعتی که دل هر انسان آزادهای را میلرزاند، فلاکس چای را شکست و بر سر خود کوبید؛ نه از سر استیصال، که برای محافظت از همبندش، برای اخراج قاسم صحرایی – همان فردی که پیشتر با وقاحت تهدید به تجاوز گروهی کرده بود، تهدیدی علیه آرشام رضایی و خود رضا. صحرایی، که خود را مأمور میداند، نه مأمور قانون، بلکه مأمور ارعاب و تحقیر.
با فشار و پیگیری جمعی، سرانجام موفق شدیم مانع از انتقال زرتشت به انفرادی شویم.