نویسنده: کامران چاه تل
نشست اخیر سازمان ملل بار دیگر نشان داد که جهان در نقطهای شکننده قرار گرفته است؛ جایی که رهبران قدرتهای بزرگ و منطقهای هر یک با زبان متفاوت، اما در بطن همان بحران مشترک سخن گفتند: شکاف میان نظم قدیم و ظهور یک هرجومرج جدید.
۱. نقش ایران و پزشکیان
پزشکیان، رئیسجمهور جدید ایران، سعی کرد چهرهای اصلاحگر و گفتوگومحور از جمهوری اسلامی به نمایش بگذارد، اما تضاد آشکار میان شعارهای دیپلماتیک او و واقعیتهای سرکوب داخلی و بحرانهای منطقهای، پرسشی بنیادی را پیش کشید: آیا او واقعاً توان تغییر دارد یا تنها چهرهای تازه برای سیاستی کهنه است؟
۲. آمریکا، روسیه و بازی قدرت
ترامپ و پوتین، هر کدام از جایگاه متفاوت، بازتابدهندهی دو قطب سیاست جهانیاند: آمریکا که درگیر بازگشت به انزواگرایی و بحرانهای داخلی است، و روسیه که با اتکا به جنگ اوکراین میکوشد در نظم نوین جهانی نقشی تعیینکننده بازی کند. پوتین خود را معمار «جهان چندقطبی» میداند، اما هزینههای سنگین جنگ، تردیدهایی درباره توان استمرار این راهبرد ایجاد کرده است.
۳. ترکیه و اردوغان
اردوغان همچنان سیاست «رقص روی طناب» را ادامه میدهد: از یک سو عضو ناتو، از سوی دیگر شریک تاکتیکی روسیه و ایران. او نگاهش به خلیج فارس و آسیای میانه دوگانه است؛ فرصت اقتصادی میجوید، اما در عین حال بازیگر امنیتی پرریسکی است که میتواند بیثباتی را بیشتر کند.
۴. اروپا و بریتانیا
اروپا درگیر بحران انرژی، موج مهاجرت و رشد راست افراطی است. این بحرانها باعث شده که صدای واحدی از بروکسل کمتر شنیده شود. بریتانیا نیز، پس از برگزیت و در سایهی مشکلات اقتصادی و اجتماعی داخلی، بیش از همیشه در سیاست خارجی پراگماتیک و منفعتمحور حرکت میکند؛ رابطهای ویژه با آمریکا دارد اما در خلیج فارس و شرق مدیترانه بیشتر به دنبال پر کردن خلأهای ژئوپولیتیک ناشی از ضعف اروپا است.
۵. اسرائیل و بحران داخلی
اسرائیل با بحرانهای شدید داخلی، شکاف اجتماعی و اعتراضات پیدرپی دستوپنجه نرم میکند. همزمان جنگ غزه و انزوای فزایندهی بینالمللی، اسرائیل را از جایگاه «قدرت منطقهای پیشبینیپذیر» به «بازیگر بحرانزا» تبدیل کرده است. تلآویو دیگر آن قدرت بیچالش گذشته نیست؛ و همین، توازن منطقهای را برای کشورهای عربی نیز دشوار کرده است.
۶. سران عرب و بازی دوگانه
رهبران عرب خلیج فارس با ثروت نفتی و موقعیت استراتژیکشان، در میانهی کشاکش آمریکا، چین و روسیه به نوعی بازی «چندجانبهگرایی عملی» روی آوردهاند. عربستان همزمان با نزدیکی به چین و روسیه، همچنان امنیتش را به چتر آمریکا گره زده است. امارات در پی تبدیلشدن به قدرت مالی ـ تکنولوژیک مستقل است. اما این چندجانبهگرایی میتواند به شکنندگی داخلی نیز بینجامد.
۷. احتمال تجزیه در خلیج فارس
پشت صحنه، شکافهای قومی و مذهبی در برخی کشورهای خلیج فارس در حال عمیقتر شدن است. اگر بازیهای قدرت میان آمریکا، چین و روسیه شدت گیرد، امکان بهرهبرداری از این شکافها وجود دارد. هرچند بعید است تجزیهی فوری در دستور کار باشد، اما پروژهی «خردهکشورها» بهعنوان سناریویی بالقوه بر میز قدرتهای جهانی قرار دارد. این خود میتواند نخستین جرقهی جنگی فراتر از مرزهای منطقه باشد.
۸. جمعبندی: سایهی گلوله اول
نشست سازمان ملل نشان داد که «جهانِ بدون مرکز» بیش از هر زمان به واقعیت نزدیک شده است. در چنین جهانی، هر بحران محلی میتواند به بحران جهانی بدل شود. شاید هنوز گلولهی اول جنگ جهانی سوم شلیک نشده باشد، اما دستها روی ماشههاست؛ و کافی است یکی از این بحرانها – از اوکراین تا خلیج فارس، از تایوان تا فلسطین – به خط قرمز قدرتها برسد، تا آن گلوله، بیخبر از همهی دیپلماسیها، شلیک شود.
به تعبیر هگل، تاریخ گاه در لحظاتی فشرده میشود و سالهایی هستند که به اندازهی دههها بار آینده را بر دوش میکشند. سال ۲۰۲۵ یکی از همان سالهاست: سالی که یا میتواند با تدبیر و گفتوگو از پرتگاه فاصله بگیرد، یا با یک خطای محاسبه، جهان را به سوی شکاف بزرگ سوق دهد.
پنجشنبه /۲۵/سپتامبر/۲۰۲۵