تراژدی میانجی؛ انتخابی میان نیستی و بردگی

✍️:کامران چاه تل

​در لحظه‌ی کنونی تاریخ ایران، «ملت» نه یک توده‌ی همگن، بلکه سوژه‌ای است که در میانه‌ی یک «گروگان‌گیری دوجانبه» گرفتار شده است. از یک سو، ماشین سرکوب داخلی با تکیه بر الهیات وحشت و بازتولید خشونت عریان (مدل دهه‌ی ۶۰)، تلاش می‌کند بقای خود را از طریق «اضطرارِ جنگی» توجیه کند. از سوی دیگر، شبح جنگ خارجی و پروژه‌های دولت‌سازی نیابتی، نویدبخشیِ سمی است که می‌خواهد زنجیر استبداد مذهبی را با یوغ استعمار مدرن تعویض کند.
​۱. لبه‌ی اول: بازگشت به «وضعیت طبیعی» استبداد
​رژیم‌های تمامیت‌خواه در لحظات بحران، به غریزی‌ترین فرم خود بازمی‌گردند: حذف فیزیکی برای بقای ساختاری. خطر بزرگ اینجاست که حاکمیت، جنگ را نه یک تهدید ملی، بلکه یک «فرصت تصفیه» می‌بیند. در این قرائت، هرگونه مخالفت داخلی با برچسب «ستون پنجم» با داغ و درفش پاسخ داده می‌شود.
​از منظر روان‌کاوی اجتماعی، این سیستم با ایجاد یک «سلسله‌مراتب شکمی»، جامعه را به دو طبقه‌ی الیگارشیِ لاکچری‌نشین (کفتاران سیستمی) و توده‌ی بقامحور (کارگران روزمزد) تقسیم می‌کند. هدف، تبدیل «شهروند» به «موجود زنده» است؛ موجودی که تمام ظرفیت ذهنی‌اش صرف تامین یک لقمه نان خشک می‌شود تا توان اندیشیدن به آزادی را از دست بدهد. این، قتل‌عامِ خاموشِ پتانسیل‌های یک ملت است.
​۲. لبه‌ی دوم: استعمار در لباسِ نجات‌بخش
​اما سویه‌ی دیگر این قیچی، جریانی است که «آزادی» را کالایی وارداتی می‌پندارد. فاجعه زمانی رخ می‌دهد که قدرت‌های خارجی یا مهره‌های دست‌نشانده، بر ویرانه‌های زیرساخت‌های ملی و بمب‌های «هدفمند»، قصد بنای یک نظم جدید را داشته باشند.
​تجربه‌ی تاریخی نشان داده است که «حاکمِ تحمیلی»، حتی اگر با شعار دموکراسی بیاید، به دلیل فقدان مشروعیت داخلی، ناچار به باج‌دهی به اربابان خارجی است. در این سناریو، ثروت ملی ایران نه توسط یک رژیم ایدئولوژیک، بلکه توسط یک «شرکت سهامی بین‌المللی» به یغما می‌رود. این استثمارِ مدرن، تفاوتی با بردگی ندارد، چرا که در آن، ملت باز هم «موضوعِ قدرت» است، نه «منشأ قدرت».
​کالبدشکافیِ خیانت: طبالان جنگ و اپوزسیونِ حافظِ وضع موجود
​در این میان، ظهور جریانی که می‌توان آن را «اپوزسیونِ شریکِ جرم» نامید، بی‌شرمانه‌ترین پرده‌ی این نمایش است. این گروه با نقابی از خیرخواهی و ملی‌گرایی، در بزنگاه‌های حساس، بر طبل «حفظ ثبات به قیمت بقای رژیم» می‌کوبند.
​طبالان شب‌های سیاه: کسانی که جنگ را تطهیر می‌کنند، در واقع روی خون و ویرانیِ اموال شخصی مردم قمار کرده‌اند تا به کرسی قدرت برسند. آن‌ها «وکیل‌المله‌هایی» هستند که حق‌الوکاله‌شان را قبلاً از اتاق‌های فکر خارجی دریافت کرده‌اند.
​اپوزسیونِ سوپاپِ اطمینان: این گروه با استدلال‌های شبه‌روشنفکری مدعی‌اند که در زمان جنگ نباید به رژیم فشار آورد. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «بی‌شرفی سیاسی» تجلی می‌یابد؛ چرا که آن‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه، عمرِ «شر مطلق» را طولانی می‌کنند تا در سایه‌ی آن، منافع طبقانی و سیاسی خود را حفظ کنند. آن‌ها نه مخالف رژیم، بلکه رقیبِ رژیم در تقسیم غنایم پس از فاجعه هستند.
​گذار به «پاتریوتیسم آنارشیست مدرن»: تنها راه خروج
​وقتی تمام ساختارهای رسمی (چه حاکم و چه اپوزسیونِ کلاسیک) به بن‌بست اخلاقی می‌رسند، زمان ظهور «عاملیت ملی مستقل» فرا می‌رسد.
​ایران امروز به یک «حزب پیشرو ملی» نیاز دارد که ریشه در خاک داشته باشد، نه در سفارت‌خانه‌ها. اما فراتر از آن، مفهوم «آنارشیسم مدرن ملی» به معنای نفی هرگونه سلطه (داخلی یا خارجی) است. این نگاه، نه به معنای آشوب، بلکه به معنای بازپس‌گیری قدرت از «نهادهای فاسد» و سپردن آن به «شوراهای مدنی و ملی» است.
​یک پاتریوت (میهن‌پرست) واقعی در این دوران، کسی است که:
​نه به اعدام و سرکوب داخلی می‌گوید (تخریب لبه اول قیچی).
​نه به مداخله و ویرانی خارجی می‌گوید (تخریب لبه دوم قیچی).
​افشاگری علیه اپوزسیونِ قلابی را یک وظیفه‌ی ملی می‌داند.
🧠: ​نتیجه‌گیری: حقیقت عریان
​ملت ایران نباید میان «بد» و «بدتر» انتخاب کند؛ چرا که هر دو لبه‌ی این قیچی، یک هدف دارند: بریدن پیوند انسان ایرانی با سرزمین و کرامتش. حقیقت محکم و بی‌تعارف این است: اگر رژیم فرصت یابد، دهه‌ی ۶۰ را تکرار می‌کند و اگر بیگانگان و گماشتگانشان وارد شوند، ایران را به معدنی برای غارت بدل می‌سازند.
​راه سوم، ایستادگی بر «حاکمیت ملی مطلق» است. این راهی است سخت، که در آن ملت باید همزمان هم با «کفتارهای داخلی» بجنگد و هم با «کرکس‌های بین‌المللی». پیروزی در این نبرد، نه با تکیه بر بمب‌ها یا وعده‌های توخالی، بلکه با «بیداریِ آنارشیستی» یعنی نپذیرفتن هیچ آقا بالاسری، محقق خواهد شد

یکشنبه ۱۵/مارس/۲۰۲۶
🌹🙏✌️

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

6 − سه =