نویسنده: کامران چاهتل
کتیبهیِ عصیان
نه به تقویم—به خون؛
ما از چیزی برآمدیم
که حتی نام نداشت.
حفرهای در سینه—
آشیانهیِ جوانه.
آنها که رفتند،
ریشه شدند—
و بهار آمد.
اکنون،
بر آستانهای ایستادهایم
که وجود ندارد.
امنیت—
نان،
وقتی که ترس نیست.
آزادی—
برگی
که صدایِ تبر را باور نمیکند.
در را باز کن—
بادی میآید
با بویِ عرقِ انسان.
شکوه،
جاییست
که خدا
در دهانِ کودکان
میخندد.
زندگی—
کافی است.
ما ایستادهایم—و دیگر عقب نمیرویم.
غزلِ قمارِ آخر
سالی که گذشت، چیزی در ما یخ زد
سهمِ من و تو، زیستنِ ناتمام بود
اما نَشکست ریشه در آن تاریکی
این، کارِ آرامِ دلِ انسان بود
نه!—
پایانِ شب از جُرأتِ حنجرهیِ ماست
در باغ، نفس عریان است—این حقِ ماست
ما بعدِ طوفان، طغیانِ بارانیم
در خشکیِ این خاک، ما خودِ جانیم
نوروز، اگر هست، همین ایستادن است
ما زنده به این «نه» ماندهایم.
خورشیدی: ۱ فروردین ۱۴۰۵
میلادی: March 20, 2026