جمهوری‌خواهان برانداز در برابر جمهوری‌خواهان پادگانی

نویسنده:کامران چاه تل
کالبدشکافیِ ایدئولوژیِ ترس، اصلاحات امنیتی و اپوزیسیونِ مهندسی‌شده
تاریخِ استبداد، فقط تاریخِ سرنیزه و زندان نیست؛ تاریخِ زبان‌هایی‌ست که زندان را «عقلانیت» نامیدند، اعدام را «حفظ ثبات» خواندند و مردم را هر بار میان «ترس» و «تسلیم» معلق نگه داشتند. هیچ نظام اقتدارگرایی تنها با باتوم زنده نمانده است؛ بلکه با شبکه‌ای از مصلحت‌اندیشان، واسطه‌های امنیتی، روشنفکرانِ ترس‌فروش و اپوزیسیون‌های مهندسی‌شده استمرار یافته است.
امروز نیز مسئله‌ی ایران صرفاً نزاع میان حکومت و مخالفانش نیست؛ بلکه تقابل دو قرائت از جمهوریت است:
جمهوری‌خواهان برانداز
که عبور کامل از ساختار جمهوری اسلامی را شرط آزادی می‌دانند.
جمهوری‌خواهان پادگانی
که با زبان اصلاحات، در عمل به حفظ استخوان‌بندی امنیتی نظام متعهد مانده‌اند.
این دو، نه دو تاکتیک سیاسی، بلکه دو جهان‌بینی متضادند.
جمهوری‌خواهی پادگانی؛ صورت بزک‌شده‌ی بقای قدرت
جمهوری‌خواهی پادگانی، پروژه‌ای سیاسی برای مدیریت خشم اجتماعی بدون تغییر بنیادین ساختار قدرت است. این جریان ممکن است در ظاهر از جمهوری اسلامی انتقاد کند، اما هرگز به نقطه‌ی «گذار» نمی‌رسد. نقد او تا جایی مجاز است که ستون‌های اصلی قدرت ــ یعنی نهاد امنیتی، ساختار ولایت، اقتصاد رانتی و شبکه‌ی ایدئولوژیک ــ دچار فروپاشی نشوند.
در علوم سیاسی، این پدیده را می‌توان نوعی:
دانست؛ یعنی اپوزیسیونی کنترل‌شده که کارکرد اصلی‌اش تخلیه‌ی انرژی جامعه و جلوگیری از رادیکالیزه‌شدن جنبش مردمی است.
این جریان، در لحظه‌ی خیزش ملت، ناگهان ادبیات مشترکی پیدا می‌کند:
«جامعه آمادگی انقلاب ندارد»
«نباید کشور دچار هرج‌ومرج شود»
«فروپاشی خطرناک‌تر از وضع موجود است»
«باید اصلاحات ساختاری انجام داد»
«خشونت دوطرفه است»
این واژگان، صرفاً تحلیل سیاسی نیستند؛ این‌ها زبانِ بقای ساختارند.
اصلاحات در ایران؛ پروژه‌ای برای ترمیم، نه گذار
از دوم خرداد ۱۳۷۶ تا امروز، جریان اصلاحات در ایران هرگز پروژه‌ی گذار از جمهوری اسلامی را نمایندگی نکرده است. رهبران و تئوریسین‌های اصلی این جریان، همواره بر حفظ «نظام» تأکید کرده‌اند.
حتی در شدیدترین بحران‌های سیاسی:
اعتراضات ۱۳۷۸
جنبش سبز ۱۳۸۸
دی ۱۳۹۶
آبان ۱۳۹۸
خیزش زن، زندگی، آزادی
اصلاح‌طلبان هرگز از عبور بنیادین از ساختار سخن نگفتند.
مسئله‌ی آنان، نه آزادی مردم، بلکه بازتوزیع قدرت درون ساختار بود؛ نوعی «نظم نوین درون حاکمیت» برای بازگشت حلقه‌های حذف‌شده‌ی خودشان به مدار قدرت.
در واقع، اصلاحات ایرانی بیش از آنکه پروژه‌ای دموکراتیک باشد، پروژه‌ای برای نوسازی مشروعیت فرسوده‌ی نظام بود.
اتاق‌های فکر امنیتی و مهندسی اپوزیسیون
در تمامی دولت‌های ایدئولوژیک، دستگاه امنیتی صرفاً ابزار سرکوب نیست؛ بلکه تولیدکننده‌ی روایت و اپوزیسیون نیز هست.
ساختارهای اطلاعاتی در جمهوری اسلامی طی دهه‌ها تلاش کرده‌اند:
اپوزیسیون واقعی را فرسوده کنند
چهره‌های بی‌خطر را برجسته سازند
مخالفان کنترل‌پذیر تولید کنند
جنبش‌های مردمی را به بیراهه ببرند
ترس از فروپاشی را دائماً بازتولید کنند
نتیجه، شکل‌گیری شبکه‌ای از تحلیل‌گران، رسانه‌ها و فعالانی‌ست که در ظاهر منتقدند اما در لحظه‌ی تاریخی، همواره در کنار «بقای ساختار» قرار می‌گیرند.
برخی در پوشش:
تحلیل‌گر سیاسی
استاد دانشگاه
کارشناس امنیت
روشنفکر مهاجر
جمهوری‌خواه میانه‌رو
منتقد اصلاح‌طلب
عمل می‌کنند؛ اما کارکرد نهایی‌شان مهار انرژی انقلابی جامعه است.
اپوزیسیون مهندسی‌شده؛ نفوذ در راست و چپ
یکی از پیچیده‌ترین تاکتیک‌های دولت‌های امنیتی، نفوذ هم‌زمان در طیف‌های متضاد سیاسی است.
در این الگو:
بخشی از نیروها در اپوزیسیون راست افراطی مستقر می‌شوند.
بخشی دیگر در شبکه‌های چپ و سوسیالیستی نفوذ می‌کنند.
گروهی در قالب جمهوری‌خواهی آکادمیک ظاهر می‌شوند.
عده‌ای نیز با ژست بی‌طرفی و تحلیل عقلانی، عملاً ترس تزریق می‌کنند.
هدف مشترک چیست؟
جلوگیری از شکل‌گیری یک آلترناتیو واقعی و مستقل.
زیرا هرگاه مردم به «امکان عبور» ایمان بیاورند، نظم اقتدارگرا وارد مرحله‌ی فروپاشی روانی می‌شود.
روشنفکر ساحل امن؛ سیاست از پشت شیشه
یکی از تراژدی‌های سیاست ایرانی، ظهور روشنفکرانی‌ست که دهه‌ها در امنیت اروپا و آمریکا زیسته‌اند، اما همچنان برای مردمی که زیر گلوله زندگی می‌کنند نسخه‌ی «صبر» می‌پیچند.
آنان در خانه‌های امن، پشت شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های پرهزینه، از «پرهیز از رادیکالیسم» سخن می‌گویند، در حالی‌که هزینه‌ی واقعی را مردم داخل کشور می‌پردازند.
بسیاری از این چهره‌ها در چهار دهه‌ی گذشته:
نه زندان رفته‌اند
نه هزینه‌ی خیابان داده‌اند
نه سازماندهی مؤثری کرده‌اند
نه در لحظه‌ی سرکوب کنار مردم ایستاده‌اند
اما دائماً تلاش کرده‌اند هر جنبش انقلابی را «احساساتی»، «بی‌برنامه» یا «خطرناک» معرفی کنند.
این همان طبقه‌ی مومیایی‌شده‌ی سیاست ایرانی‌ست: جسدهای فکری‌ای که هنوز از گورِ اصلاحات سخن می‌گویند، در حالی‌که جامعه از آن عبور کرده است.
انگشت بنفش؛ نماد مشروعیت‌بخشی به چرخه‌ی سرکوب
در حافظه‌ی سیاسی جامعه، مشارکت‌های انتخاباتیِ بی‌نتیجه به نماد بازتولید مشروعیت برای ساختار تبدیل شده‌اند.
وقتی پس از هر انتخابات:
اعدام ادامه یافت
زندان‌ها پرتر شد
سرکوب شدیدتر شد
فساد گسترده‌تر شد
آزادی محدودتر شد
دیگر «رأی‌دادن» نه کنش دموکراتیک، بلکه بخشی از مکانیسم بقای نظم تلقی شد.
«استامپ بنفش» برای بخش بزرگی از جامعه، به نشانه‌ای از مصالحه با ساختاری تبدیل شد که هزینه‌ی آن را زندانیان سیاسی، کشته‌شدگان خیابان و نسل‌های سرکوب‌شده پرداخت کردند.
روانکاوی جمهوری‌خواهان پادگانی؛ ترس از آزادی
مشکل اصلی جمهوری‌خواهان پادگانی، صرفاً خطای تحلیلی نیست؛ بلکه ترس وجودی از آزادی است.
آنان بدون وجود یک مرکز اقتدار، دچار اضطراب سیاسی می‌شوند. به همین دلیل، حتی هنگام نقد حکومت، ناخودآگاه از زبان قدرت استفاده می‌کنند:
امنیت
ثبات
مدیریت بحران
کنترل اجتماعی
پرهیز از آشوب
در روانکاوی سیاسی، این وضعیت نوعی:
محسوب می‌شود؛ شخصیتی که از آزادی رادیکال هراس دارد و ناخودآگاه به سمت بازتولید اقتدار میل می‌کند.
جمهوری‌خواهان برانداز؛ سیاستِ عبور
جمهوری‌خواهی برانداز، برخلاف جمهوری‌خواهی پادگانی، معتقد است که ساختارهای توتالیتر اصلاح‌پذیر نیستند.
این جریان، عبور از جمهوری اسلامی را نه یک انتخاب احساسی، بلکه ضرورتی تاریخی می‌داند.
زیرا تجربه‌ی تاریخی نشان داده است:
نظام ایدئولوژیک
نتیجه اصلاحات
شوروی
فروپاشی
آلمان شرقی
سقوط دیوار
رومانی چائوشسکو
انقلاب
حکومت‌های نظامی آمریکای لاتین
گذار اجباری
هیچ ساختار تمامیت‌خواهی صرفاً با خواهش اخلاقی اصلاح نشده است.
وظیفه‌ی امروز؛ افشای تله‌های مسیر
امروز، مهم‌ترین وظیفه‌ی نیروهای آگاه، صرفاً اعتراض به حکومت نیست؛ بلکه افشای شبکه‌های ترس و اپوزیسیون‌های مهندسی‌شده نیز هست.
جامعه باید بداند:
چه کسانی هر بار نقش سوپاپ اطمینان را بازی می‌کنند
چه کسانی سرکوب را با زبان عقلانیت تطهیر می‌کنند
چه کسانی از «گذار» می‌ترسند
چه کسانی اپوزیسیون را به بن‌بست‌های فرسایشی می‌کشانند
زیرا خطرناک‌ترین دشمن آزادی، همیشه زندانبانِ آشکار نیست؛ گاهی روشنفکری‌ست که با کراوات، زبان نرم و واژگان دانشگاهی، زنجیر را منطقی جلوه می‌دهد.
نتیجه‌گیری؛ عبور از مومیایی‌های سیاسی
ایران امروز دیگر در نقطه‌ی مصالحه‌ی تاریخی نیست. پس از دهه‌ها سرکوب، اعدام، فساد و فرسایش اجتماعی، جامعه وارد مرحله‌ای شده که مسئله‌اش صرفاً اصلاح ساختار نیست؛ مسئله، عبور از کل نظمی‌ست که بر ترس، تقدس قدرت و مهندسی روان جمعی بنا شده است.
جمهوری‌خواهان پادگانی، آخرین خط دفاع روانیِ استبدادند؛ چهره‌هایی که می‌کوشند مردم را از امکان آزادی بترسانند.
اما تاریخ نشان داده است: هیچ ملتی با توصیه‌ی مصلحت‌اندیشان آزاد نشده است.
آزادی، لحظه‌ای آغاز می‌شود که جامعه، هم از استبداد عبور کند و هم از واسطه‌های ترس؛ هم از زندانبان، و هم از مترجمانِ زندان.

🙏🌹✌️

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

16 + 3 =