خلاصه‌ای کوتاه از این مقالهُ بسیار خواندنی در نشریهً “آتلانتیک”

نویسنده تعریف می‌کند که چند سال پیش به یک مهمانی گردهمایی فوق‌خصوصی که متعلق به Jeff Bezos بوده، دعوت شده.
جایی پر از میلیاردرها، مدیرهای غولهای تکنولوژی، سرمایه‌گذارها، آدم‌های رسانه‌ای و سلبریتی‌ها. ولی چیزی که بیش از همه ذهنش را درگیر کرده، تجمل یا ثروت عجیب افرادِ حاضر در آنجا نبوده، بلکه این حس بوده که این آدمها واقعا فکر می‌کنند از عواقب کارهای خود مصونند.

یعنی توگویی در دنیایی زندگی می‌کنند که قانون، شکست، یا حتی واقعیت عادی زندگی مردمِ دیگر، به اینها نمی‌رسد.

نویسنده میگوید؛ وقتی با این آدم‌ها حرف می‌زدی، حس می‌کردی دیگر مثل بقیه انسان‌ها به جامعه نگاه نمی‌کنند. مردم عادی برایشان بیشتر شبیه «داده»، «کاربر»، «جمعیت» یا «بازار» هستند تا انسان واقعی با احساسات و زندگی پیچیده.

مقاله بعد میرود بسراغ دنیای سیلیکون‌ولی و توضیح میدهد که چطور بخشی از صاحبان تکنولوژی کم‌کم به این باور رسیده‌اند که:
اگر خیلی باهوش و خیلی پولدار باشی، پس حتما حق داری دنیا را شکل بدهی.

و اینجاست که نویسنده از آدم‌هایی مثل Elon Musk و Peter Thiel اسم می‌آورد. نه فقط به خاطر ثروتشان، بلکه به خاطر نوع نگاهشان به جامعه، سیاست و انسان‌ها.

برای مثال میگوید در بخشی از این فرهنگ، «همدلی» تبدیل شده به یک نقطه ضعف. یعنی اگر زیادی نگران آسیب دیدن مردم باشی، از نظر آنها ‌«احساسی» یا «غیرعملی» حساب میشوی. در عوض، چیزی که تحسین میشود، قدرت، سرعت، تسلط و شکستن محدودیت‌هاست؛ حتی اگر در این راه تعداد زیادی آدم لِه شوند.

نویسنده تأکید می‌کند؛ مشکل اصلی این نیست که این آدمها پول زیادی دارند. مشکل این است که آنقدر ثروت و نفوذ دارند که دیگر تقریبا هیچ مکانیسمی برای متوقف کردن‌شان وجود ندارد.

اگر یک مدیر عادی اشتباه بزرگی کند، ممکن است اخراج، ورشکست یا اعتبارش نابود شود. ولی برای بعضی از این میلیاردرها، شکست هم تبدیل شده به یک بازی. پروژه شکست می‌خورد؟ مهم نیست. هزاران نفر آسیب می‌بینند؟ باز هم مهم نیست. چون هنوز میلیاردها دلار دارند، رسانه دارند، نفوذ سیاسی دارند و می‌توانند دوباره از اول شروع کنند.

مقاله این وضعیت را «زندگی بدون پیامد» توصیف می‌کند؛ یعنی زندگی‌ای که انسان دیگر در آن بطور واقعی هزینه‌ اشتباهاتش را نمی‌پردازد.

در بخش مهمی از مقاله نویسنده اینگونه میگوید که این آدم‌ها کم‌کم نه فقط از مردم، بلکه حتی از خودِ واقعیت هم فاصله گرفته‌اند. چون وقتی همواره جتِ خصوصی‌ داری، جزیره خصوصی داری، حلقه‌ی اطرافیانت تنها از آدم‌های فوق‌ثروتمند تشکیل شده و هیچ‌کس هم جرئت نمی‌کند به تو “نه” بگوید، کم‌کم فکر می‌کنی هر چیزی ممکن است و هر مانعی تنها برای آدم‌های معمولی و عادیست.

به همین خاطر برخی از میلیاردرهای حوزهُ تکنولوژی هم‌اکنون درباره‌ استعمار مریخ، زندگیِ جاودانه، کنترل ژنتیک، هوش مصنوعیِ فراتر از هوشِ انسان و یا ساختن شهرهای خصوصی فکر و صحبت میکنند؛ در حالی که همزمان بخش بزرگی از مردم دنیا زیر بارِ فشار اجاره‌خانه، درمان و هزینه‌ی زندگی درحالِ له شدن هستند.

نویسنده می‌گوید: ترسناک‌ترین بخش ماجرا این است که این آدم‌ها تنها پول ندارند بلکه اهرم‌های واقعی قدرت را هم دراختیار دارند:
شبکه‌های اجتماعی، رسانه، زیرساخت ارتباطی، داده‌های میلیاردها انسان و حتی نفوذ مستقیم بر روی سیاستمدارها.

و وقتی چنین قدرتی دست انسان‌هایی بیفتد که خود و خواسته‌های شان را فراتر از جامعه می‌بینند، نتیجه می‌تواند بسیار خطرناک باشد.

در پایانِ مقاله نویسنده هشدار میدهد:
ما وارد دوره‌ای شدیم که بعضی میلیاردرها دیگر فقط «ثروتمند» نیستند بلکه عملا تبدیل شده‌اند به ساختارهایی از قدرت مستقل. انسان‌هایی که می‌توانند بر روی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی درک ما از واقعیات اثر بگذارند، بدون آنکه تقریبا هیچگاه پاسخگوی پی‌آمدهای آن باشند.

What I Learned About Billionaires at Jeff Bezos’s Private Retreat – The Atlantic

دیدگاهی بنویسید

لطفا دیدگاه خود را در اینجا بنویسید
لطفا نام خود را در اینجا بنویسید

20 + هفت =